الشيخ حسين المظاهري

294

جهاد با نفس (فارسى)

بود ، اين پيرمرد تقريباً دستش به دامن مولا اميرالمؤمنين ( ع ) رسيد ؛ او در اين چهار سال با اين سه خصلت زندگى كرد : « فعاليت ، استقامت و توجه به جوانب امر » . كارش به آنجا رسيد كه از اصحاب سر مولى اميرالمؤمنين ( ع ) شد . و اين را چيز كوچكى به حساب نياوريد ، خيلى استعداد مىخواهد ، خيلى سعه وجودى مىخواهد تا بتواند اسرار حضرت على ( ع ) را بگيرد . نهج‌البلاغه مىگويد : مولى اميرالمؤمنين ( ع ) در آن موقع كه ديگر كسى را نداشت شبها در بيابان مىرفت و گودالى مىكند و علم و اسرارش را براى گودال مىگفت . على ( ع ) مىفرمود : « ان هيهنا لعلما جما « 1 » » ، با فرضى كه شايد دو سه ميليون نفر اطراف على ( ع ) بودند اما ميثم تمار از اصحاب سرعلى ( ع ) مىشود . هنگامى كه او را دستگير كردند ، به ابن‌زياد گفت : مولايم على ( ع ) فرمود كه تو مرا به دار مىزنى و زبان مرا هم مىبرى . ابن‌زياد گفت : من تو را به دار مىزنم ولى زبانت را نمىبرم تا دروغ مولايت معلوم شود . طناب دار را آماده كردند و حضرت ميثم را به بالاى دار كشيدند ، ميثم كه دنبال چنين منبرى مىگشت ، شروع به مداحى حضرت

--> ( 1 ) . نهج‌البلاغه فيض الاسلام - صفحه 1144 - كلام 139 .